درس اول درس فارسی سال دهم

درس اول درس فارسی سال دهم

1-چشمه ای خودنما،جوشان و تندرو از زیر تخته سنگی جاری شد .

2-چشمه گاه مانند صدف بر اثر خروشندگی دهانش کف آلود می شد و گاهی چون تیر که به سوی هدف می رود،راست و سریع به پیش می رفت .

3-چشمه با خود گفت :من در بین موجودات و عناصر خلقت،بی مانند و سرور باغ و دشت هستم.

4-وقتی تند و تیز حرکت می کنم (جاری می شوم)سبزه در آغوشم ،سر و تنم را غرق بوسه می کند.

5-اگر چین موهایم را باز کنم (امواج نداشته باشم)،ماه چهره ی زیبای خود را در آیینه ی من (آب زلال) می بیند.

6-قطره ی باران که به زمین می افتد،گل هایی چون مروارید درخشان را می رویاند.

7-قطره ی باران وقتی سفر خوددراز خود را در آغوش من به پایان می برد،با همه ی شان و عظمتی که دارد از شرمندگی سرافکنده می شود.

8-ابر،سرمایه ی خود را از من می گیرد(بخار آب)،باغ زیبایی و زینتش را از من به دست می آورد .

9-گل با همه ی زیبایی و شکوهش ،از برکت وجود من زندگی می کند.

10-زیر این آسمان آبی چه کسی می تواند با من برابری کندو هم شان من باشد ؟

11-چشمه ی زیبا که از غرور و تکبّر مست شده،با همین شیوه به پیش می رفت.وقتی که از سرچشمه اش دور شد ...

12-ناگهان دریایی خروشان را روبه روی خود دید.دریایی ترسناک با جوششی بی مانند .

13-خروش و فریاد این دریا،گوش فلک را کر کرده بود. چشمان سیاهش نیز بیینده را می ترساند.

14-درست مانند زلزله ای بود که تنش را بر تن ساحل تکیه داده بود.

15-چشمه ی کوچک وقتی به آن جایگاه رسید و آن همه عظمت و غوغای دریا را دید ...

16-تصمیم گرفت خودش را از آن جای خطرناک کنار بکشد تا از آسیب دریا در امان بماند.

17-اما شگفت زده و ساکت از حرکت ایستاد و همه ی آن ادّعا و شیرین زبانی خود را یکباره فراموش کرد و خاموش شد.(چشمه با دیدن شکوهمندی دریا،کوچکی خودش را دریافت و ساکت شد )


منبع این نوشته : منبع
چشمه