معنی کلمات دشوار و آرایه های درس قاضی بست

معنی کلمات دشوار و آرایه های درس قاضی بست

شبگیر : سحرگاه.پیش از صبح / بر نشست : سوار شد /کران : کنار ،ساحل / باز : پرنده ی شکاری /

یوز : یوز پلنگ.جانوری شکاری /حشم : چاکران . خدمت کاران (در معنی اسم جمع است ولی در دستور اسم مفرد محسوب می شود و جوع ان احشام است )

ندیم : همنشین شخص بزرگ .هم صحبت . حریف شراب / مطربان :آواز خوانان . نوازندگان /پاشتگاه : نزدیک ظهر

آب : مجازا رود هیرمند /فرود آمدند : پیاده شدند /شراع : هر چیز برافراشته . بادبان کشتی. خیمه.سایبان/

خیمه و شراع : مترادف / قضای آمده : سرنوشت ناگزیر و استوار / از قضای آمده : از روی اتفاق. قید /

ناو :قایقی کوچک که از درخت میان تهی سازند .ترکیب وصفی مقلوب / مراعت نظیر : ناو.کشتی.شراع

نشست : مصدر مرخم .نشستن ./جامه : فرش و گستردنی / شراعی بر وی کشیدند : وی :ویژگی سبکب .کاربرد ضمیر شخصی برای غیر شخص .

از هر دستی : از هر طبقه ای.از هر گروهی / کس را خبر نه : هیچ کس از حادثه ی پیش رو خبر نداشت(تقدیر باوری)

آب نیرو کرده بود : آب فشار آورده بود. آب بالا آمده بود /نشستن و دریدن گرفت : گرفت از افعال آغازین است در اینجا.معادل شروع کرد/

هزاهز : فتنه ای که مردم را به جنبش آورد.آشوب/

امیر بخاست و هنر ان بود که کشتی های دیگر به او نزدیک بودند  : هنر :بخت.خوشبختانه.حسن و خوبی.تفضل خداوند/

ایشان درجستند هفت و هشت تن ...

هفت یا هشت :بیانگر تقریب است .حدود ...

و نیک کوفته شد : نیک قید .بسیار.کاملا/کوفته : مجروح.زخمی / افگار : زخمی / دوال : چرم و پوست.تسمه.بند چرمی/ یک دوال : یک لایه . یک پاره /تیره شد : ناخوش شد. از آن جهان آمده : از جهان آخرت به دنیا برگشته.کنایه : از مرگ نجات یافته/

به خیمه فرود آمد : وارد شد /تر و تباه : مجار :ناخوش و از حال بگشته / جامه بگردانید : لباس عوض کرد/

اضطراب :پریشان حالی / اضطراب و تشویش : مترادف هستند / اعیان : ثروتمندان و اشراف /

صدقه : خیریه.بلاگردان / لشکری : سپاهی / چندان صدقه دادند که آن را اندازه نبود : رای مالکیت /

دیگر روز : ترکیب وصفی / مقرون : همراه.پیوسته /مثال داد : فرمان داد

درم : درهم .مسکوک نقره /هزار هزار درم : یک ملیون سکه ی نقره / نبشته آمد : نوشته شد . فعل مجهول .

در گذشته از افعال آمد و شد برای مجهول کردن استفاده می شد.

توقیع : امضا کردن نامه و فرمان / موکّد : سخت گشته.استوار شده.تاکید شده.

سرسام : ورم مغز.سرگیجه و پریشانی.هذیان/ بار : اجازه ملاقات / تنی چند : ترکیب وصفی مقلوب /تا این عارضه افتاده بود : تا زمان را می رساند.

عارضه : حادثه.بیماری / افتاده بود : روی داده بود / بونصر : دبیر و نویسنده ی دربار سلطان .صاحب دیوان رسالت.استادبیهقی/

نکت بیرون آوردن :موضوع ها و مطالب مهم را استخراج کردن.فهرست و خلاصه ی نامه ها را فراهم کردن .

نامه های رسیده را نکت : رای فک اضافه /

کراهیت : ناخوشی و ناخوش داشتن / و از بسیاری نکت چیزی که در او کراهیتی نبود ،می فرستاد فرود سرای ،به دست من :

نامه هایی که در آن خبر ناخوش نبود....من به داخل کاخ می بردم.

آغاجی خادم :خادم مخصوص سلطان مسعود غزنوی .آغاجی :آغا+جی:حاجب و خادم سلاطین /

خیرخیر جواب می آوردم : سریع و تند.../ ندیدمی : نمی دیدم. ماضی استمراری /

تکین : واژه ای ترکی : خوش ترکیب.خوش اندام. علی تکین : برادر طغان شاه که سلطان مسعود از او کمک خواسته بود/

بشارتی بود : خبر خوشی بود / پس از یک ساعت برآمد : بیرون آمد./ پیش رفتم : پیش قید است.

شاخه های بسیار نهاده : منظور شاخه های بید است که در گذشته از خاصیت طبی و درمانی آن استفاده می کردند.

تاس : کاسه مسی /امیر را یافتم : امیر را دیدم / توزی : منسوب به شهر توز فارس که پارچه های کتانی نازک آن مشهور بوده.جامه تابستانی نازک از کتان/

مخنقه : گردن بند.عقد : گردن بند. گلوبند.قلاده / بار داده آید : داده شود. فعل مجهول.

درست و علت : تضاد / علت و تب : مراعات نظیر / گسیل کرده شود : فرستاده شود .فعل مجهول

این حال ها با بونصر بگفتم : این اتفاقات....به .../ کافی : کاردان.لایق/ و این مرد بزرگ و دبیر کافی : مور بونصر مشکان استاد بیهقی/

به نشاط قلم درنهاد : با خوشحالی،با سرزندگی ...کنایه از شروع به نوشتن کرد.

نماز پیشین : نماز ظهر / نماز دیگر : نماز عصر /مهمات :کارهای بزرگ و دشوار/فارغ شدن از کاری : کنایه از به پایان رساندن ان /

خیلتاشان : گروه نوکران و چاکران.هریک از سپاهیانی که در یک دسته باشند.خیل+تاش : واژه ای ترکی است به معنی یار.دوست.وطن تاش (هموطن)

رقعه : نامه کوچک.نوشته کوتاه. جمع آن :رقاع.رقع/زرپاره : زر سکّه شده / مثقال : واحد اندازه گیری معادل 24نخود/

غزو : جنگ کردن با کفار/بگداخته : ذوب کرده /پاره کرده : قطعه قطعه کردن طلا /حلال تر مالهاست : صفت تفضیلی در معنای صفت عالی .حلال ترین مالهاست/

و می شنویم قاضی بست بوالحسن بولانی ،و پسرش بوبکر سخت تنگ دست اند...

بوالحسن بولانی بدل از قاضی بست . پسرش معطوف به قاضی بست .بوبکر بدل از پسرش./ تنگ دست : کنایه از نیازمند.

ضیعت :زمین زراعتی / خداوند : صاحب.سرور.پادشاه.سلطان مسعود./

دعا کرد و گفت خداوند این سخت نیکو کرد ....این :منظوردادن کیسه های زر به بونصر تا به قاضی بست و پسرش دهد.سخت و نیکو : قید /

صلت : بخشش.جایزه.پاداش.

قیامت سخت نزدیک است ،حساب این نتوانم داد ....تلمیح دارد یا اقتباس معنایی از قرآن : اقترَب للناس حسابهم .برای مردم وقت حسابشان نزدیک شده است.

دربایست : لازم و ضروری / وزر : بار سنگی. در اینجا : گناه.جمع ان اوزار / وبال : سختی و عذاب /

زندگانی خداوند دراز باد : خداوند : منظور خواجه عمید ،بونصر مشکان/حال خلیف دیگر است : خلیف القائم بامرالله .خلیفه عباسی . حساب خلیفه جداست/

خداوند ولایت است : حاکم مملکت است / خواجه : صاحب.بزرگ.سرور . بونصرمشکان/

در عهده ی این نشوم : مسئولیتش را قبول نمی کنم/

بونصر پسرش را گفت تو ان خویش بستان : را :به ....آن : ضمیر ملکی/

عمید : مهتر و رئیس.بونصر مشکان/ دیده بودمی : ماضی بعید استمراری / ایستادن : درنگ کردن.بازخواست روز قیامت/

حطام : خرده و ریزه گیاه خشک و هر چیزی. استعاره از مال بی ارزش دنیا.یا کنایه از مال اندک دنیا.

لله درکما : جمله دعایی : خداوند خیرتان دهد.

بزرگا که شما دو تنید : الف در بزرگا :الف تکثیر و مبالغه است / که برای تاکید است.

باقی روز اندیشمند بود :  ترسیدن و در فکر فرو رفتن.

رقعت : نوشته مختصر یا نامه موجز /

نبشت : نوشت. فرایند واجی ابدال


منبع این نوشته : منبع
خداوند ,نامه ,بونصر ,قاضی ,کنایه ,پسرش ,سلطان مسعود ,ترکیب وصفی ,بونصر مشکان ,بوالحسن بولانی ,کلمات دشوار ,معنی کلمات دشوار